المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
154
التنبيه والإشراف ( فارسي )
را بذكر شاهد وادار كرد . چهل و چهارم ، ميخائيل پسر توفيل ، بيست و هشت سال بقيهء ايام واثق و دوران متوكل و منتصر و مستعين پادشاهى كرد . مادرش تدوره با او در تدبير ملك شريك بود ، سپس بواسطهء خطائى كه كرده بود ميخواست او را بكشد . تدوره نيز بگريخت و بدير رفت و راهبه شد . يكى از اهل عموريه بنام ابن بقراط كه از ابناى ملوك قديم بود بمخالفت وى برخاست و او مسلمانانى را كه در زندان بودند براى جنگ با ابن بقراط برون آورد و اسب و سلاح داد و ابن بقراط را بگرفت و چهرهء او را مغلوب كرد اما نكشتش زيرا جامهء ابريشم و كفش سرخ نپوشيده بود . ميخائيل بدست بسيل صقلبى جد قسطنطين پسر لاون پسر بسيل كه هم اكنون ، يعنى تاريخ كتاب ما و سال سيصد و چهل و پنجم و دوران خلافت مطيع پادشاه روم است ، كشته شد و قتل وى بسال دويست و پنجاه و سوم بدوران خلافت معتز و بقولى بسال دويست و پنجاه و دوم رخ داد . چهل و پنجم ، بسيل صقلبى ، بيست سال در ايام معتز و مهتدى و صدر خلافت معتمد پادشاهى كرد . مادر وى صقلابى بود و بانتساب او صقلبى لقب يافت . مسعودى گويد : و ما خبر او را با آغاز كارش كه از شهر خود كه بند تراكيه بود ، بطلب روزى معاش به قسطنطنيه رفت و قوت و شجاعت و همتى كه داشت و اسب شناسى او و اينكه چگونه با ميخائيل پسر توفيل مربوط شد و كار اسبان وى را به عهده گرفت و مقامات مختلف يافت تا براكنميس يعنى مشاور امور سلطنت شد و اينكه گفتهاند وقتى توفيل خبر او را شنيد احضارش كرد ، با خبر دو زنى كه شاه يكى از آنها را گرفت و ديگرى را بزنى او داد كه شريعت آنها جمع ميان دو زن را ممنوع داشته است و شاه با هر دو زن رابطه داشت و حيلهاى كه بسيل به كار برد تا او را بكشت و بپادشاهى رسيد با ديگر احوال او ، همه را در كتاب فنون المعارف